الشيخ أبو الفتوح الرازي
47
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
كرد ايشان را ، أعني مؤمنان را از ولايت و تولَّاى ايشان ، گفت : از ايشان تبرّا كنى ( 1 ) تا آنگه كه هجرت كنند در راه خداى . و هجرت بر سه وجه بود : يكى هجرت مؤمنان با رسول - عليه السّلام - از مكّه به مدينه ، چنان كه خداى تعالى گفت : لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوالِهِمْ ( 2 ) ، و قوله : وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه مُهاجِراً إِلَى اللَّه وَرَسُولِه ( 3 ) . و دوم ( 4 ) هجرت كافران و منافقان باشد از كفر و نفاق با ايمان چنان كه در اين آيت هست ، و از اين جاست در باب امامت نماز كه : اگر جماعتى حاضر آيند و وقت نماز آن را تقديم كنند به امامت نماز كه قاريتر باشد قرآن بهداند ( 5 ) ، اگر در قراءت راست باشند ، آن كس كه [ فقيهتر باشد ، اگر در فقه راست باشند ، آن كس كه ] ( 6 ) در هجرت مقدّمتر باشد در عهد رسول بر هجرت حمل كردند ، و در عهد ما بر آن كه پدرانش در اسلام پيشتر ( 7 ) باشند . و سهام ( 8 ) هجرت مؤمنان معاصى را من قوله - صلَّى اللَّه عليه ( 9 ) : المهاجر من هجر ( 10 ) ما نهاه اللَّه عنه . فان تولَّوا ، اگر برگردند و پشت بر اسلام و توحيد كنند و هجرت نكنند . * ( فَخُذُوهُمْ ) * ، بگيرى ( 11 ) ايشان را و بكشى ( 12 ) هر كجا يا بى ( 13 ) در حلّ و حرم ( 14 ) ، از ايشان هرگز دوست و يار مگيرى ( 15 ) كه ايشان دوستى را نشايند و يارى نكنند شما را . و قوله : * ( فَتَكُونُونَ سَواءً ) * ، اگر چه به « فاء » است و عقيب تمنّاست براى آن مرفوع است منصوب نيست كه جواب نيست ، بل تقدير اين است : ودّوا لو تكفرون فتكونون بر سبيل عطف ، كأنّه قال : و ودّوا أيضا لو تكفرون ( 16 ) سواء ، و مثله قوله :
--> ( 1 ) . تب ، مر : كنيد . ( 2 ) . سورهء حشر ( 59 ) آيهء 8 . ( 3 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 100 . ( 4 ) . مر : دويم . ( 5 ) . اساس ، مت : قرآن به باشد ، مر : و قرآن بهتر داند ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 6 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . كلمه در اساس به صورت « بيشتر » هم خوانده مىشود . ( 8 ) . تب : سيوم ، مر ، لت : سيم . ( 9 ) . مر و إله . ( 10 ) . آج ، لب ، لت : هاجر . ( 11 ) . تب ، مر ، لت : بگيريد . ( 12 ) . تب ، مر : بكشيد . ( 13 ) . تب ، مر : يابيد . ( 14 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت و . ( 15 ) . تب ، مر : مگيريد . ( 16 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : تكونون .